به آرزوهایم قول رسیدن داده ام

محمد جعفری - روزنامه نگار:ماجرای آیدا، داستان بازگشت از پرتگاه ناامیدی است. داستان دختری که وقتی به دانشگاه می رفت در جریان یک سانحه رانندگی مصدوم و دچار قطع نخاع شد اما این انتها زندگی اش نبود؛ چرا که او در شرایطی که 5سال نمی توانست صحبت کند.

به آرزوهایم قول رسیدن داده ام

تنها یک دستش توان حرکت داشت و نمی توانست از خانه بیرون برود، تا مقطع کارشناسی ارشد پیش رفت و 3کتاب ترجمه کرد و حالا در مقطع دکتری پذیرفته شده و آرزوهای بزرگ تری در سر دارد. آیدا الهی در گفت وگو با خبرنگاران حرف های تکان دهنده ای زد، حرف های عجیبی که هر بخش از آن برای امیدوار شدن هر انسان ناامیدی و غلبه بر مسائل کافی است.

به گزارش خبرنگاران، آیدا دختر جوانی بود که چندماه از پذیرش اش در دانشگاه می گذشت. در دانشگاه آزاد قوچان مهندسی کشاورزی صنایع غذایی می خواند. عاشق درس خواندن بود و با اینکه در مشهد زندگی می کرد با شوق زیادی فاصله 125کیلومتری مشهد تا قوچان را طی می کرد، چرا که به آرزوهایش قول رسیدن داده بود. او می گوید: همه توانم را گذاشته بودم تا در درس پیروز شوم.

  • روز واقعه

ترم دوم تازه آغاز شده بود. روز دوم اردیبهشت سال 83مثل همواره برای آیدا پر نشاط آغاز شده بود. خودش می گوید: آن روز صبح هم مثل همواره به شوق رفتن به دانشگاه سوار اتوبوس شدم. اتوبوس در جاده حرکت می کرد و من هم کتاب می خواندم اما در راه ناگهان حادثه تلخی رخ داد. اتوبوس ناگهان با یک کامیون به شدت برخورد کرد. چیز زیادی از آن حادثه یادم نیست اما همین را بگویم که وحشتناک ترین حادثه زندگی ام بود. با اینکه اتوبوس سرنشینان دیگری هم داشت اما فقط من مصدوم شدم و به هیچ کس دیگری آسیب نرسید.

آیدا در این تصادف صدمه زیادی دید. آسیب هایی که عوارض بعضی از آنها همواره با او همراه است: در این حادثه آسیب زیادی دیدم اما ران، فک و عصب صورتم بیشترین آسیب را دید و به بیمارستانی در مشهد منتقل شدم. از همان روز درد زیادی در گردنم احساس می کردم اما پزشکم به پدر و مادرم می گفت دختر شما خودش را لوس می نماید و مسئله ای در گردنش ندارد. من 10روز در بیمارستان بستری بودم اما روز دهم وقتی قرار بود مرخص شوم تا برای جراحی فک به بیمارستان دیگری منتقل شوم یکی از پزشکان به طور اتفاقی عکسی که روز اول از گردنم گرفته شده بود را با دقت دید و متوجه شد که مهره های گردنم جا به جا شده است. به همین دلیل پزشک معالجم دستور آنالیز دقیق تر موضوع را داد.

  • باز هم قصور پزشکی

دختر جوان هم یکی از افرادی است که ادعا می نماید قربانی قصور پزشکی شده و شرایطی که دارد یکی از دلایلش اشتباه پزشکان است. او می گوید: در جریان آنالیز های تخصصی و دقیق تر باید وزنه هایی به گردنم متصل می شد. آنطور که متوجه شدیم باید این وزنه ها از دو و نیم کیلویی آغاز گردد اما تیم پزشکی ناگهان از وزنه 15کیلویی آغاز کردند و همین اشتباه باعث خونریزی در مهره های 4و 5گردنم شد و بعد از 24ساعت از گردن به پایین فلج شدم و من را به بخش آی سی یو منتقل کردند و 2روز بعد هم تنفسم از کار افتاد و حدود 4 ماه در آی سی یو بودم.

  • 5سال سکوت

تا آن روز شرایط برای آیدا سخت بود، سخت تر هم شد. بعد از آن بود که او به تهران منتقل شد و پدر و مادرش که هر دو از دبیران بازنشسته آموزش و پرورش هستند با زحمت زیاد خانه ای در تهران اجاره کردند تا کارهای درمان دخترشان در تهران دنبال گردد. اما در تهران خبرهای خوبی به گوش نمی رسید: بعد از آنالیز های اولیه به پدر و مادرم گفتند که دختر شما برای همواره فلج شده و کاری نمی گردد انجام داد و همواره باید دستگاه تنفسی به او متصل باشد.

با اینکه اوضاع خوب نبود اما آیدا تصمیم دیگری گرفته بود. می خواست به مصاف مسائل برود. او می گوید: مدتی بعد از دستگاه جدا شدم اما لوله تنفسی با من بود. چون به خاطر عدم رسیدگی در آی سی یو 70درصد از نای ام تخریب شده بود و تا امروز مجبورم که از لوله تنفسی استفاده کنم. تا 5سال لوله تنفسی در دهانم بود و نمی توانستم صحبت کنم. باورش سخت است اما من 5سال حرف نزدم و شرایط جسمی خوبی هم نداشتم و نمی توانستم حرکت کنم.

هرچه می گذشت غلبه اراده بر بیماری با وضوح بیشتری خودش را نشان می داد: با ابزاری که کاردرمانم برایم تهیه کرد دست چپم تا 45درصد توانایی حرکت پیدا کرد و می توانستم با کامپیوتر کار و تایپ کنم. بعد از 5سال پزشکم لوله تنفسی ام را تغییر داد و با لوله جدید علاوه بر تنفس امکان صحبت کردن هم داشتم.

در شرایطی که آیدا با شرایطش کنار آمده و توانایی های تازه ای در وجودش کشف می کرد تصمیم تازه ای گرفت: وقتی توانایی تایپ کردن و صحبت کردن را پیدا کردم تصمیم گرفتم بعد از سال ها تحصیلم را ادامه دهم. قبل از حادثه ترم دوم صنایع غذایی بودم و چون ادامه این رشته برایم ممکن نبود مسئولان دانشگاه را متقاعد کردم که تغییر رشته بدهم و غیرحضوری درس بخوانم. در این شرایط بود که مقطع کارشناسی را در رشته مترجمی زبان انگلیسی انتخاب و آن را بعد از 8 ترم با هر زحمتی که بود تمام کردم. معدلم 19.02شد و این برای من یک پیروزیت بزرگ بود.

سرانجام مقطع کارشناسی اما نتوانست آیدا را راضی کند؛ چرا که او اهداف بزرگ تری در ذهنش داشت. به همین دلیل بود که تصمیم گرفت به تحصیلش ادامه دهد. او می گوید: چون معدلم بالا بود و جزو استعدادهای درخشان محسوب می شدم بدون کنکور در مقطع کارشناسی ارشد در رشته خودم قبول شدم و این مقطع را هم ادامه دادم.

  • اتاقی که دانشگاه شد

اما آیدا که توانایی حرکت کردن نداشت چطور در این سطح تحصیل می کرد؟ او می گوید: من به صورت غیرحضوری و در اتاقم درس می خواندم. هرچند کار سختی بود اما با عشق و علاقه زیادی کارم را ادامه می دادم و به اهدافی که برای خودم ترسیم نموده بودم فکر می کردم. زمان امتحانات که می رسید یک نماینده از دانشگاه به خانه مان می آمد و از من امتحان می گرفت و وقتی درس هایم تمام شد آغاز به کار روی سرانجام نامه کردم. این بخش از درس خواندن برایم سخت ترین بخش بود و فشار زیادی را تحمل کردم اما در نهایت این سختی ها هم تمام شد. آیدا درباره روزی که از سرانجام نامه کارشناسی ارشدش دفاع کرد می گوید: آن روز برایم روزی به یادماندنی بود. هیأتی از اساتید دانشگاه شامل استاد راهنما و مشاور و داوران به خانه مان آمدند و من در همان شرایطی که داشتم از سرانجام نامه ام دفاع کردم.

  • ترجمه کتاب های امیدبخش

پس از فارغ التحصیلی آیدا تصمیم گرفت مدتی استراحت کند اما در همین فرصت هم بیکار نبود و 3کتاب ارزشمند را ترجمه کرد. او از کتاب هایش با احترام خاصی یاد می نماید و می گوید: نخستین کتابم به نام داستانی فراموش ناشدنی زندگینامه فردی است که در سانحه ای دچار مشکل نخاعی شد اما امیدش را از دست نداد و با قرار دادن قلمو در دهانش آغاز به نقاشی کرد و به چهره ای مشهور در جامعه معلولان آمریکا و دنیا تبدیل شد.

دومین کتابم به نام داستان عشقی ناگفته ماجرای آشنایی همان شخصیت داستان اول با مردی و ازدواج آنها و فراز و نشیب زندگی شان است. قهرمان کتاب با وجود داشتن مشکل نخاعی به سرطان هم مبتلا می گردد اما با امید به زندگی و کوشش این بیماری را شکست می دهد. اما سومین کتابم که یک رمان است اعترافات یک مادر نام دارد. این کتاب آموزه های خوبی درباره نقش روانکاوی و آسیب های اجتماعی دارد.

  • دنبال کردن آرزوها در دکتری

آرزوهای دختر جوان سرانجامی ندارد و او هر روز دنیاش را گسترده تر می نماید. حالا دختری که بعد از حادثه رانندگی کسی فکرش را هم نمی کرد بتواند کوچک ترین واکنشی از خود نشان دهد، قرار است در مقطع دکتری در دانشگاه علوم و تحقیقات درس بخواند: تصمیم گرفتم با استفاده از آیین نامه استعدادهای درخشان رشته مترجمی را در گرایش ادبیات ادامه دهم. وقتی درخواستم را ارسال کردم مدتی بعد اعلام شد که در دانشگاه علوم و تحقیقات تهران قبول شده ام. چند روز قبل در دانشگاه علوم و تحقیقات ثبت نام کردم و قرار است کلاس هایم از اول مهر آغاز گردد.

درس خواندن قهرمان گزارش ما اما به همین سادگی هم نیست. کافی است مسائلی را که او با آنها دست و پنجه نرم می نماید مرور کنید. خودش به بخشی از این مسائل اشاره می نماید: من ساکن مشهد هستم و امکان رفت وآمد آن هم با این شرایط را ندارم. البته وقتی با مدیر گروه صحبت کردم قبول کردند که من به طور غیرحضوری درس بخوانم و برای امتحان به دانشگاه بروم اما باز هم درس خواندن آن هم در این سطح سختی های خاص خودش را دارد و امیدوارم شرایط طوری پیش برود که بتوانم سختی های این دوره را هم بگذرانم.

  • انگیزه ای تمام نشدنی

حالا هرکسی که با دختر جوان همکلام می گردد مهم ترین سؤالش از او این است: با توجه به حادثه تلخی که برایت رخ داد چطور توانستی این روحیه قوی و انگیزه بالا را به دست بیاوری؟ جواب او این چند جمله است: وقتی فردی در شرایطی مثل من قرار می گیرد یا دچار سقوط کامل و رکود مطلق می گردد شرایط را می پذیرد و کوشش می نماید. کاری که من انجام دادم پذیرش شرایط بود. قبول کردم که زندگی همین است و شرایط بهتر نخواهد شد.

وقتی مدتی گذشت و توانایی کمی به دست آوردم تصمیم گرفتم هر بهره برداری که می توانم از زندگی ام بکنم. از آن به بعد بود که زندگی ام معنا پیدا کرد. اگر غیراز این بود دچار ناامیدی مطلق می شدم. انگیزه ام این بود که مغلوب شرایط نشوم. انگیزه ام این بود که انسان بمیرم. وقتی به مسیرم نگاه می کنم ببینم که در زندگی همه کوششم را نموده ام. مثل انسان واقعی ایستاده ام. اگر زندگی درمانده ام کرد اما نتوانست من را از پا در بیاورد و مغلوبم کند.

در این سال های سخت همواره شعارم این بود که: دست از طلب بر ندارم تا کام من برآید. او ادامه می دهد: با اینکه امکان رفت وآمد زیادی ندارم اما ارتباطات مجازی زیادی دارم و در فضای مجازی تجربیاتم را با دیگران به اشتراک می گذارم و پیغام های خوبی می گیرم. بعد از دکتری هم دوست دارم در زمینه پژوهش فعالیت کنم. کتاب ترجمه کنم و یک انتشارات داشته باشم. اما بزرگ ترین آرزویم این است که بتوانم به افرادی که شرایطی مثل خودم دارند و از تحصیل بازمانده اند یاری کنم.

منبع: همشهری آنلاین
انتشار: بروزرسانی: 24 مهر 1398 شناسه مطلب: 389

به "به آرزوهایم قول رسیدن داده ام" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "به آرزوهایم قول رسیدن داده ام"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید